حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

139

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

تشويق نمود و محرّك حركت سپاهى فراوان به سمت رى شد . فرماندهى اين سپاه با وشمگير و ابو الحسن سيمجورى بود . ركن الدّوله از ساير افراد خاندان بويهى يارى خواست پسرش پناه خسرو يعنى عضد الدّولهء معروف و برادرزاده‌اش بختيار كه بعدها عزّ الدّوله لقب يافت بكمك او رسيدند امّا چند روزى پيش از آنكه دو اردو روبرو شوند وشمگير بتاريخ اوّل محرّم 357 در شكار گرازى از اسب به زير افتاد و مغزش پريشان شد . رشتهء سپاه او از هم گسيخت و حسن بن بويه از خطر بزرگى رهائى يافت . 3 - بهستون بن وشمگير ( 357 - 366 ) پس از مرگ وشمگير پسر بزرگترش ابو منصور بهستون كه در طبرستان بود بر جاى پدر نشست ليكن بزرگان اتباع او كه همراه سپاه سامانيان بودند با پسر كوچكتر وشمگير يعنى قابوس بيعت نمودند و ابو الحسن سيمجورى هم طرف قابوس را گرفت . بهستون ناچار بپناه ركن الدّوله رفت و از طرف او مأمور طبرستان شد ركن الدّوله دختر بهستون را بزوجيت گرفته بود و اين دختر مادر عضد الدّوله است . قابوس هم بكمك سامانيان بر گرگان مستولى بود و اين حال دوام داشت تا سال 366 كه بهستون وفات يافت و قابوس در ملك مستقل شد امّا او از تمام بلادى كه بدست جدّش مردآويج تسخير شده بود ديگر جائى را جز گرگان و قسمتى از طبرستان در تصرّف نداشت و در آنجا هم در واقع تحت حمايت سامانيان ميزيست . بهستون را در سال 360 مطيع خليفهء عباسى بدستور عضد الدّوله ظهير الدّوله لقب داده و فرمان حكومت جرجان و طبرستان را رسما بنام او صادر كرده بود .